آخرین مطالب
آرشيو وبلاگ پيوندها
نويسندگان
فقط و فقط حال کن از جون مرغ تا شیر آدمی زاد
زمستان سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت : سرها در گریبان است کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را . نگه جز پیش پا را دید ، نتواند که ره تاریک ولغزان است . به اکراه آورد دست از بغل بیرون ، که سرما سخت سوزان است .
نفس ، کز گرمگاه سینه می آید برون ، ابری شود تاریک چو دیوار ایستد در پیش چشمانت . نفس کین است ، پس دیگر چه داری چشم ز چشم دوستان دور یا نزدیک ؟
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت . هوا دلگیر ، درها بسته ، سرها در گریبان ، دست ها پنهان ، نفس ها ابر ، دل ها خسته و غمگین ، درختان اسکلت های بلور آجین . زمین دل مرده ، سقف آسمان کوتاه ، غبار آلود مهر و ماه ، زمستان است . اخوان ثالث
از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران رفتم از کوي تو، ليکن عقب سر نگران ما گذشتيم و گذشت آنچه تو با ما کردي تو بمان و دگران ، واي به حال دگران رفته چون مه به محاقم که نشانم ندهند هر چه آفاق بجويند کران ، تا به کران مي روم تا که به صاحب نظري باز رسم محرم ما نبود ديده کوته نظران دل چون آيينه اهل صفا مي شکنند که ز خود بي خبرند اين زخدا بي خبران دل من دار که در زلف شکن درشکنت يادگاريست ز سر حلقه شوريده سران ...شهريارا غم آوارگي و دربدري شورها در دلم انگيخته چون نو سفران
گاهی مثل باران پروانه ها ..... ![]() ![]() |